گروه فشار

به سوی وحدت نیروهای مترقی و دادخواه

دریچهء تماس

نامه ها و آگهی

گزارشات

نوشته ها

سوال هفته

صفحهء نخست

 

نوشتهء: ا.آشيل

24 دسامبر 2006

يک نگاه کوتا

قدر مسلم آنست که وحدت و همبسته گی نيروهای مترقی افغان و بازمانده های چپ ديروز در دستور کار طيف وسيعی از کادرها و فعالين قرار دارد. صفوف با قلب گرم پذيرای اين داعيهء سترگ اند. رهبران هم در تحت فشار روزافزون صفوف به روند وحدت سر تکان ميدهند، اما آوازه است که همين رهبران در عين حال مانع وحدت هم می باشند، زيرا اگر قرار باشد که از چندين شاخه يک درخت نيرومند و از چندين خيمه گگ، يک قلعهء مستحکم ساخته شود، پس اين قلعه صرف به يک قلعه دار و چند دستيار و معاون قلعه دار نياز دارد.

به هر صورت همه بايد يک تن آهنين را به حيث گردان رهنما، رهبر و مغز متفکر بپذيرند. نخست اينکه چنين رجُل بی عيب سياسی در دامان آشفته بازار سياست افغانستان  با دريغ که پروريده نشده است و اگر به صورت نسبی وجود دارد، همان حريف های ُگنده مانع تبارز چنين شخص اند. در اينجاست که ميگويند تا رهبران ارشد ديروزی و رهبران سازمانها و احزاب امروزی، متمايل به انديشه های چپی با بازنگری علمی و مسؤولانه در برابر تاريخ و مردم افغانستان نه نگرند و با از خود گذری وطنپرستانه عمل نکنند و از خود بيگانه گی احتراز نکنند، رسيدن به مدينهء فاضله و اتوپی وحدت و وحدت طلبی محال است وخيال است وجنون!

چه تا جاييکه به مشاهده ميرسد، هريک از رهبران خواهان وحدت نی، بلکه خواهان جلب و جذب طرف ديگر در سازمان مربوط شان هستند و چنين استدلال مينمايند:

«چون ما سازمان راجستر شده و رسمی داريم، و اين سازمان برنامهء علماً تنظيم شده دارد، بنااً رفقايی که خواهان وحدت اند، بيايند برنامهء ما را بخوانند، اگر کمی و کاستی داشت، آن را تعديل و تکميل می کنيم وآن زمانی است که همه را با آغوش گرم می پذيريم».

چنين رهبران هيچگاهی حاضر نخواهند بود که بگويند (ماهمه برنامه ها را مورد بررسی قرار می دهيم و می بينيم که کدام يک در شرايط عينی و ذهنی افغانستان توافق دارد، بعداً آن را منحيث مشی و برنامهء همگانی نيروهای چپ مورد قبول قرار داده و انتخابات سری وهمگانی را براه انداخته و رهبر و مسؤولان امور را مورد گزينش قرار داده و به بحران تشتت و پراگنده گی نقطهء پايان می گذاريم).

چنين حرکت مستلزم شهامت بزرگ است!

به اميد آنکه ما به چنين شهامت بی نظير دستياب گرديم و کشتی شکستهء جنبش چپ را به ساحل مقصود بکشانيم!

=====================================

 

مبارز، انديشمند، آموزگار و رفيق

بزرگمرد تاريخ افغانستان، زنده ياد ببرک کارمل حق بزرگ آموزگاری و رفاقت را بر من دارد. با اينکه دوستان واقعی ببرک کارمل طی همين دهسال در هر سالروز وداع با وی به اشکال گونه گون اکثراً بدون سر و صدا از او يادآوری کرده اند، ليکن امسال شرايط فرق کرده است. از يکطرف اين دهمين سالروز است و ازجانب ديگر عدهء زيادی با انگيزه های گونه گون در اين يادآوريها سهم ميگيرند. سکوت در اين شرايط را بسيار نادرست، سوال برانگيز و مضر ميشمارم. ازينرو اين نبشته را به خاطرهء آن رفيق گرامی، آن دوست دلسوز و آن، آموزگار خردمند و پرتوان تقديم ميکنم.

انورفرزام

*     *     *

زنده ياد ببرک کارمل

 

مبارز، ا نديشمند، آموزگار و رفيق

در اين روزها که مصادف با دهمين سالروز وداع با زنده ياد ببرک کارمل، رهبر محبوب زحمتکشان افغانستان است، موج بزرگی به راه افتيده است و گراميداشت از خاطرات و کارنامه های آن رهبر عزيز حزب ما، حزب دموکراتيک افغانستان به انگيزهء نيرومندی برای تبادل نظر بين رفقا، اعضای سابق حزب مبدل شده است. اين امر مايهء خوشی و سرور ميگردد که نام و يادآوری از شخصيت زنده ياد ببرک کارمل دهسال بعد از خاموشی، بازهم وسيلهء همگرايی، اتحاد و همبسته گی رفقا ميگردد. خوشبختانه در اين امر ادامهء سنن پسنديدهء جنبش انقلابی کشور در نيمهء دوم قرن گذشته به مشاهده ميرسد.

جنبش دموکراتيک، مترقی و انقلابی مردم افغانستان در قرن گذشته پيوند ناگسستنی با نام و کارنامه های ببرک کارمل به مثابهء يکی از چهره های درخشان سياسی کشور دارد. زنده ياد ببرک کارمل به مثابهء يک انقلابی معتقد به جهان بينی علمی، آموزگار پرتوان، شخصيت سياسی مردمی و سازماندهء توانا نقش مرکزی را در سازماندهی جريان دموکراتيک خلق افغانستان و تکامل بعدی آن به حزب سياسی زحمتکشان افغانستان ايفاء کرد.

حزب دموکراتيک خلق افغانستان پرچم مبارزهء دموکراتيک، ملی، انقلابی و دادخواهانه را در کشوری برافراشت که سخت عقب مانده بود و بافت بسيار پيچيدهء اجتماعی، سياسی و اقتصادی داشت. از يکطرف افغانستان از عقب مانده گی شديد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی رنج ميبرد و در چنگال حاکميت استبدادی و زير تسلط و تأثير نيرومند ايديولوژی و انديشه های قرون وسطی قرارداشت و ازجانب ديگر در گذرگاه انديشه ها و سياستهای جهانی قرار گرفته و در شهرها، مخصوصاً شهر کابل قشر قابل ملاحظهء روشنفکران دارای انديشه های دموکراتيک و تحول طلب وجود داشت. اين اوضاع و احوال داخلی و خارجی تأثيرات عميقی بر تشکل سازمانی، طرح سياستها و عملکرد حزب باقی گذاشت.

حزب دموکراتيک خلق افغانستان بر مبنای آرمانها و اهداف انسانی و دموکراتيک به خاطر رفع عقبمانده گی، فقر، محروميت، انواع ستم، استبداد و استثمار و به خاطر ايجاد يک جامعهء دموکراتيک، پيشرفته و عادلانه و بالاخره جامعهء فارغ از استثمار انسان از انسان تشکيل گرديد. حزب در پيشاپيش همه نيروهای دموکراتيک و چپ جامعه جايگاه خاص و بزرگی در امر بيداری توده ها داشت و طرح خواستهای مردم و تحليل و ارزيابی دقيق از منافع زحمتکشان و راههای نيل به آن دستاوردهای پرافتخار ديگری است که برای نخستين بار به حزب ما تعلق ميگيرد.

در اين راستا و درهمهء اين کارنامه های بزرگ زنده ياد ببرک کارمل نقش مرکزی و اصلی را به عهده داشت.

ليکن بايد اذعان کرد که تاريخ حزب ما، تاريخ پيروزيهای بزرگ و ناکاميهای مهيب، تاريخ پر از فرازها و نشيب های فراوان، طرحهای سياسی ابتکاری، جسورانه و عظيم و اشتباهات و لغزشهای سهمگين است. در اين ميان انشعابات و اختلافات درون حزبی که ناشی از عقب ماندگی عمومی جامعه و ساختار پيچيدهء طبقاتی و ملی آن و سطح بالنسبه پايين درک فکری اعضای حزب ميگرديد، نقش قابل ملاحظه يی را در ايجاد اشتباهات و لغزش ها داشت.

بايد ياد آورشد که از همان آغاز در جريان دموکراتيک خلق افغانستان مرزبنديهای معين به وجود آمد و به تدريج در آن سه خط فکری يا سه جناح شکل گرفت – جناح چپ، جناح مرکز و جناح راست.

جناح چپ شعار استقرار جمهوری دموکراتيک خلقی (توده يی) و يا برقراری ديکتاتوری پرولتاريا را در تقابل با مرامنامهء حزب پيش ميکشيدند. آنان معتقد بودند که در عدم موجوديت طبقهء کارگر منظم و پرولتاريای صنعتی، حزب اين خلاء را پر ساخته و ميتواند به مثابهء نمايندهء طبقهء کارگر ديکتاتوری آن را اعمال کند. نتايج فاجعه بار اين نظرات و طرحها را فوراً بعد از قيام نظاميان در ثور 1357 ديديم.

جناح راست معتقد بود که در چارچوب نظام شاهی مشروطه و بعداً در چارچوب جمهوری سردار محمد داؤد امکان تحقق اهداف ملی و دموکراتيک مندرج در مرامنامهء حزب وجود دارد و با تغييرات معين در قوانين کشور و شيوه های اداری دولت و با زمينه سازی اشتراک حزب در قدرت ميتوان قدم به قدم زمينهء آن را مهيا ساخت که اين اهداف برآورده شوند. در آن وقت جناح راست بسيار ضعيف بود و تبارز مستقل نداشت. از اينرو گاهی با جناح چپ و زمانی با جناح مرکز نزديک ميشد. چرخش خطرناک در سياستهای سردار محمد داؤد به طرف راست و يورش او بر حزب ناکامی کامل اين خط را در آنوقت نشان داد، ليکن عمر آن پايان نيافت.

طرفداران خط مرکزی که پابندی به آرمانهای نخستين و اهداف اعلام شده در مرامنامهء حزب را وظيفهء اصلی خود ميدانستند، معتقد بودند که نخست بايد وظايف يک انقلاب ملی و دموکراتيک از طريق اتحاد همه نيروهای ملی، دموکراتيک و مترقی در يک جبههء وسيع و ايجاد حکومت دموکراسی ملی به مثابهء وسيلهء حاکميت همه نيروهای خلق تحقق يابد. اين جناح به اين باور بود که تنها بعد از به سر رسيدن اين دوران وظايف مرحلهء غايی يادآوری شده در مرامنامه يعنی گذار به مرحلهء استقرار نظام سوسياليستی مطرح ميشود. زنده ياد ببرک کارمل در رهبری همين جناح قرار داشت. او معتقد بود که تشکيل دولت دموکراتيک ملی با شيوه های مسالمت آميز مبارزه از طريق ايجاد جبههء وسيع نيروهای ملی، دموکراتيک و مترقی ممکن است. اشتراک در مبارزات پارلمانی و تقويت پروسه های دموکراتيک در جامعه در آنوقت به منظور تحقق همان اهداف صورت ميگرفت.

وقتی ما دربارهء زنده ياد ببرک کارمل حرف ميزنيم، يک دوران کامل، حوادث گوناگون، طرحها و موضعگيری های بيشماری در ذهن خطور ميکند. حتی ترتيب فهرستی از اين مطالب از حوصلهء يک نبشته خارج است. ازينرو من در اين فرصت فقط به چند مطلب که از نظر من برای نسل جوان مبارزان و مدافعان آرمانهای زحمتکشان مهم است، اشارات گذرا خواهم داشت. در فرصتهای ديگر و در خاطرات خود موضوعات و مطالب ديگر را به بررسی خواهم گرفت و حرفهای امروزی را انکشاف خواهم داد.

در مورد شخصيت، سياست و کارنامه های ببرک کارمل حرفهای زيادی زده شده است. دشمنان حزب دموکراتيک خلق افغانستان و دشمنان مردم برای تبريهء اعمال غيرانسانی و ويرانگر خود، وسايل ارتباط جمعی غرب و بورژوايی برای تبريهء سياست امپرياليستی در قبال افغانستان، عده يی از جنرالان شوروی برای پوشاندن خطاها و جنايات خود، راستگرايان و افراطيون مذهبی اعم از جهادی و طالبی برای پوشاندن ماهيت ويرانگر اعمال خود به ياوه سرايی های فراوانی در بارهء اين چهرهء درخشان سياسی پرداخته اند. من در اين فرصت نميخواهم در مورد اينها بنويسم. در فرصتهای ديگری به آنها خواهم پرداخت و بالاخره تاريخ قضاوت خود را خواهد داشت که کی چه کرد؟

امروز من دربارهء بعضی موضعگيريها، تحليلها، برخوردها و نظراتی مينويسم که از جانب اعضای سابق حزب دموکراتيک خلق افغانستان مخصوصاً عده يی از همرزمان زنده ياد ببرک کارمل ارايه ميشود.

برخی در تحليل های خود آگاهانه و يا ناآگاهانه و حتی بعضاً به اصطلاح «خيرخواهانه» با يادآوری از حوادث مشخص و ارايهء نقل قولهای «خصوصی»، مجهول و نامعلوم تلاش ميکنند زنده ياد ببرک کارمل را تا سطح يک روشنفکر عادی ليبرال و يا يک شخصيت ليبرال تيپ اروپايی سقوط دهند. در حاليکه برعکس ببرک کارمل نه تنها مخالف جدی ليبراليزم اروپايی بود بلکه با سوسيال دموکراسی اروپا نيز سر موافقت نداشت. عده يی چنان چهره يی از ببرک کارمل ارايه ميکنند که گويا شخصيت محصور با پندارهای مذهبی و عادات فيودالی بوده باشد.

اعتقاد راسخ ببرک کارمل به جهان بينی علمی و درک وسيع او از اين جهان بينی مميزهء اصلی و بارز انديشه های وی را تشکيل ميداد. ببرک کارمل به انسان زحمتکش به طور عموم و به انسان زحمکش افغانستان به طور خاص عشق ميورزيد. به آنانی که غير از اين را اشاعه ميدهند، بايد گفت که يکبار به نوشته ها و مقالات ببرک کارمل در جرايد «خلق» و «پرچم»، بيانيه های وی در پارلمان، بيانيه های وی در پلينومهای کميتهء مرکزی حزب و ساير نبشته ها و مقالاتش مراجعه کنيد.

همين اعتقاد راسخ ببرک کارمل به جهان بينی علمی و به ايجاد جامعهء عدالت اجتماعی و محو طبقات و برتری طبقاتی موجب نخستين برخورد و تصادم وی با م.س.گرباچف در تابستان 1364 (1985م.) گرديد. اين تصادم طی يک ملاقات خصوصی در مسکو رخ داد. برای جلوگيری از درازی سخن دربارهء اين برخورد در فرصت ديگری با تفصيل خواهم نوشت، ليکن حالا همينقدر بايد گفت که بعد ازاين ملاقات زنده ياد ببرک کارمل هيچگونه اعتمادی به گرباچف نداشت. او فوراً بعد از مواصلت به کابل طی صحبتی دربارهء نتايج سفرش به مسکو به نويسندهء اين سطور گفت که آيندهء بسيار خطر ناک و تاريکی منتظر جنبش انقلابی در جهان است، چون گرباچف انسان وارد در جهان بينی، ليکن غيرمعتقد و حتی ضد آن است. با اين قدرتی که در دست وی متمرکز است و با اين افکاری که او دارد، بايد بسيار مشوش و محتاط بود. حالا که صحبت از روابط زنده ياد ببرک کارمل با گرباچف به ميان آمد، جا دارد از چند تصادم ديگر بين آنها نيز يادآوری شود. ليکن بازهم برای جلوگيری از درازی کلام فقط از دومين برخورد شان يادآوری ميکنم، چون اين قضيه در صحبتها و نبشته های رهبران آنروزی به طور کاملاً نادرست و دور از واقعيت انعکاس يافته است.

واقعاً هم درآن مذاکرات هيئت های افغانی و شوروی در خزان سال 1364 برخوردی بين گرباچف و زنده ياد ببرک کارمل صورت گرفت. ليکن هيچ اختلافی در مورد خروج قوای شوروی از افغانستان وجود نداشت که موجب تنش و برخورد در روابط رهبران دو کشورگردد. هردو طرف توافق داشتند که قوای شوروی بعد از گرفتن تضمين های قابل اعتماد از پاکستان و ايالات متحده برای قطع مداخلات شان در امور افغانستان هرچه زودتر خاک کشور را ترک کنند. برخورد از جای ديگری آغازشد. زنده ياد ببرک کارمل ضمن صحبت دربارهء همکاريهای نظامی دو کشور انتقاداتی را متوجه شيوهء عمل قوای شوروی در افغانستان ساخت که با عکس العمل شديد مارشال سکالوف، وزير دفاع شوروی مواجه شد. برخلاف تعامل موجود در نزد رهبران قبلی شوروی که در چنين موارد يا سعی در تخفيف تنش ميکردند و يا فوراً به صائب بودن نظر ببرک کارمل اشاره کرده و به موضوع خاتمه ميدادند، ميخائيل گرباچف در موضع مارشال سکالوف قرار گرفت که موجب برآشفتگی شديد ببرک کارمل و برخورد بين آندو گرديد.

فوراً بعد از مذاکرات که با تنش پايان يافته بود، ميخائيل گرباچف به شيواردنازه وزير خارجه وظيفه ميسپارد که به شکلی از اشکال از زنده ياد ببرک کارمل عذرخواهی شود و علت اصلی چنين برخورد گرباچف توضيح گردد. شيوارنادزه تصميم ميگيرد فکرت احمدجانوويچ تابييف سفير شوروی در افغانستان را برای عذرخواهی نزد ببرک کارمل بفرستد. ليکن تابييف بنابر شناخت دقيق از خصوصيات رهبر افغانستان شيوارنازه را متقاعد ميسازد که اين عذرخواهی از طريق نويسندهء اين سطور صورت گيرد. از اينرو تابييف به من مراجعه ميکند. او از زبان رهبر شوروی به اين شکل عذرخواهی ميکند که چون گرباچف در قضيهء توافقات شوروی و امريکاييها در مورد کاهش راکتهای دارای برد متوسط در اروپا با نظاميان شوروی مشکلاتی دارد، نميخواست با طرفداری از ببرک کارمل در آن مذاکرات بر مشکلات خود با نظاميان بيفزايد. ازينرو مجبور بود چنين موضعگيری کند، درحاليکه وی با انتقادهای ببرک کارمل کاملاً موافق است.

يک حادثهء ديگر نيز از لحاظ زمان وقوع و عواقب فوری آن قابل يادآوری است. بيانيهء هفت دقيقه يی که ببرک کارمل در جريان کنگرهء حزب کمونيست شوروی در اواخر فبروری- اوايل مارچ 1985 (حوت 1365) ايراد کرد، مورد استقبال فراوان قرار گرفت و شانزده بار با کف زدنهای نماينده گان و مهمانان کنگره قطع گرديد. اين حادثه برای گرباچف و هوادارانش که در صدد تعويض ببرک کارمل در نتيجهء فشار امريکائيان بودند، ضربهء سختی شمرده ميشد. ازينرو فوراً بعد از ايراد بيانيه به بهانه جويی آغاز کردند. نخستين حرف شان اين بود که بايد بخشی از بيانيه مخصوصاً قسمتی که درآن حملهء شديد بر مداخلات نظاميگران پاکستان به عمل آمده بود، در وقت نشر بيانيه در وسايل اطلاعات جمعی حذف گردد. اين خواست شان با مقاومت شديد ببرک کارمل و نويسندهء اين سطور که مسئوليت نشر بيانيه ها را داشت مواجه گرديد و بيانيه همان طوريکه ايراد شده بود، نشر گرديد. در روزهای بعدی و در دوام کار کنگره گرباچف وعده يی ديگر از رهبران شوروی طی ملاقاتهايی با شهيد نجيب الله و بعضی از رهبران ديگر حزب ما خاطر نشان ساختند که اگر رهبری افغانستان تصميم به تعويض ببرک کارمل بگيرد، رهبری شوروي نه تنها مخالفت نخواهد کرد بلکه ازآن استقبال خواهد نمود. آنان با زبان ديپلوماتيک تمايل اصلی خود برای تعويض ببرک کارمل را بيان داشتند.

زنده ياد ببرک کارمل هميشه معتقد بود که تنها يک حزب رزمندهء زحمتکشان مجهز با انديشهء انقلابی – جهان بينی علمی و بينش روشن طبقاتی قادر خواهد بود مبارزهء توده های مردم و همه زحمتکشان در راه رسيدن به آرمانها و اهداف شان را سمتدهی درست کند. او عقيده داشت که تنها باداشتن چنين حزب نيرومند ميتوانيم اتحاد واقعی همه نيروهای ملی، دموکراتيک و مترقی را دريک جبههء وسيع به منظور رشد دموکراتيک و مستقل کشور تأمين کنيم. اين موضعگيريهای وی از همان آغاز طی مقالاتی در جرايد «خلق» و «پرچم» انعکاس يافته است. به طور خاص بايد از سلسلهء مقالات او در جريدهء «خلق» تحت عنوان راهها و وسايلی که مرام دموکراتيک خلق افغانستان را به پيروزی ميرساند، يادآوری کرد.

يک مطلب ديگر که ميخواهم در اين فرصت با آن تماس بگيرم، استعمال آگاهانه و يا ناآگاهانهء کلمه «کارمليزم» از جانب بعضی رفقا و دوستان زنده ياد ببرک کارمل است. من احساس اين رفقا در برابر رهبر گرامی شان را درک ميکنم. ليکن بايد گفت که با استعمال اين کلمه به طور ناخودآگاه زنده ياد ببرک کارمل را ازقطار بزرگ و تاريخی رهبرانی که به خاطر انسان و مخصوصاً انسان زحمتکش رزميده اند، جدا ميسازند و گويا راه خاصی برايش قايل ميشوند. در حاليکه ببرک کارمل يکی از رهبران ارجمند در همين زمره و در همين راه بود. ببرک کارمل راه خاصی نداشت بلکه در تمام عمر خود تلاش کرد که احکام عام انديشهء انقلابی را بر خصوصيات جامعه تطبيق کند. همه ميدانند که شرايط سخت و دشوار امکانات بسيار محدود را در اختيار او قرارداد.

بهترين شيوهء يادآوری از زنده ياد ببرک کارمل تجليل از خصوصيات بسيار عالی انسانی است که او داشت. بياييد يک لحظه روی اين سجايای شخصيت و کرکتر او مکث کنيم.

ببرک کارمل قبل از همه پابندی بسيار محکم به اصول عقيدتی، سياسی و اخلاقی خود داشت و هميشه و تا آخر از اين اصول دفاع ميکرد. اين موضعگيری های او چندين بار موجب سوء قصد عليهء جان وی شد. برعلاوهء سوء قصد مشهور در پارلمان زمان شاهی، نگارنده حد اقل از چهار سوء قصد و توطئهء مهم ديگر عليه زنده گی زنده ياد ببرک کارمل اطلاع دارد. يک بار در زمان حکومت سردار محمد داؤد که با شهامت بينظير قهرمان زن و همرزم شجاع ببرک کارمل، رفيق ارجمند دوکتور اناهيتا راتبزاد جلوگيری شد. دوبار در روزهای نخست بعد از قيام نظاميان در ثور 1357 و يکبار در زمانيکه خودش منشی عمومی حزب و رئيس شورای انقلابی ج.د.ا. بود. تفصيل اينها را به فرصتهای ديگرميگذاريم.

ببرک کارمل از فرهنگ عالی انسانی برخوردار بود. تمام اوقات و فرصتهای غيرکاری را مصروف مطالعه و نوشتن بود. او دانش عميق و معلومات وسيع در عرصه های تاريخ، ادبيات و فلسفه داشت.

او در زندگی خصوصی خود آدم باقناعت، به اصطلاح بعضی رفقا آدم فقير و درويش مشرب بود. او از زنده گی پرتجمل، غذاهای رنگارنگ و لباسهای پرتجمل شديداً بيزار بود و هميشه به رفقا توصيه ميکرد که بايد ظاهر خود و توقعات خود را مطابق وضع کشور و سطح زنده گی مردم عيار سازند. او به رفقا دلسوز بود هميشه به مشکلات و معضلات شان با دقت گوش ميداد. توانايی آن را داشت که ساعتها در پای صحبت يک کارگر ساده بنشيند.

چنين بود رهبری که ما افتخار همراهيش را داشتيم. يادش زنده و جاويدباد!

 

مطالب تان را به ما ایمیل کنید!

آدرس ایمیل سایت:

perfumes

 

Kostenlose HP-Vorlagen und Buttons